lıιllιlı من ب مرگم راضی ام lıιllιlı
ب یاد عشقم حمیدرضا
ME ^ FRIEND ^ ARCHIVE ^ DESIGN

چهارشنبه 4 تیر1393
پست ثابت

...من ب مرگم راضی ام...

...امانمی آیدعجل...

 

...خدا نمیرسه مرگ من...؟

...عشقم خوابه من بیدارم...

... خدابگوچه گناهم بود...؟

..... عذابش مرگه یارم بود...

...میسوزم توآتیش دنیا...

بگو بدونم این حقم بود؟

 

--------------------------------------

سایت آپلود عکس

http://www.eternalpic.tk

(ازیکی ازهموبلاگیام هستش.خواهش میکنم عکساتونواینجا آپلودکنید)

 

--------------------------------------

 

/arezoo/چهارشنبه 4 تیر1393/
شنبه 28 تیر1393
سخنان گوهر بار حضرت علی (ع)

امام علی (ع) میفرمایند : همانا پاداش دانشمند از شخص روزه دار و شب زنده دارکه در راه خدا جهاد می کند بیشتر است ▪

امام علی(ع): عاقل ترین مردم کسی است که عواقب کار را بیشتر بنگرد ▪

امام علی (ع) : بزرگترین نادانی ها برای بشر عدم شناخت خود است ▪

 

توی این شبای قدر اگه دلتون شکست منوهم دعا کنید...

التماس دعا...

 

ادامه ی مطلب احادیث حضرت علی ...


Continue
/arezoo/شنبه 28 تیر1393/
دوشنبه 23 تیر1393
تولدت مبارک عشقم...

غروبا آخرهفته بر سر قبر یه عاشق...

یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق...

بی صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار..

اشک میریزه از دو چـشمش مثل بارون وقت دیدار...

زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی...

رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی !

آخه من تو رو می خواستم

، اون نجیب خوب و پاک اون صدای مهربون

، نه سکوت سرد خاک

تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود

دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود

تو که ریشه کردی بـا من ،

توی خاک بیقراری

تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری

پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی ؟

تو عزیزترینی اما ، یه رفیق نیمه راهی

داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من

رفتی و دیگه چه فایده ؟ ناله و ضجه و شیون ؟

تو سفر کردی به خورشید ، رفتی اونور دقایق

منو جا گذاشتی اینجا ، با دلی خسته و عاشق

اون جوون داغ دیده ، با دلی شکسته از غم

بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم کم

ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد

روشو بر گردوند و داد زد : به خدا نمیری از یاد...

 

 

 

1365/4/23

امروز تولدعشقمه خدا...

این وبلاگ بهونس..مینویسم تاتوبخونی خدا...

میبینی خدا؟؟؟

آخه چرااسمشومیذاری مصلحت؟

مگه مرگ یه جوونه 25ساله میشه حکمت مصلحت؟

کفرنمیگم خدا داغونم ...جوابمو بده خدا...

دیشب تاساعت 5بیداربودم ازبس اشک میریختم خوابم نمیبرد...

چ زندگیه مسخره ای...

تولدت مبارک حمیدم ...

28سالگیت مبارک...

فقط یک ماه مونده بود ب تولدت..

(فاتحه وصلوات واسه عشقم بفرستید ...خواهش میکنم.)

 

 

/arezoo/دوشنبه 23 تیر1393/
پنجشنبه 5 تیر1393
پست بی مخاطب ...

کاش تو روم یکم حس خجالت داشتی
و از اولش باهام صداقت داشتی
چی شد تا حرف از صداقت شد
یهو صدات قطع شد

تو با من گرم بودی

دستات چرا سرد شد …

 .

 

چند وقتیه که خدارو شکر بهترم
ولی بازم نمیشه از تو بگذرم
هنوزم قفلم روت هر چند
که حضورت همه جا فقط باعث افتم بود
خدا میدونه که کجا الان پلاسی و
ممکنه با هر ادمی هر ان بلاسی
ولی من چی یه خونه نشینم
که ممکنه ساکت مدت ها یه گوشه بشینم
چرا چون هنوز هستم تو شک کارت
ولی خب تو خداروشکر که حالت خوبه
بگو کنارش مستی یا خوابی
لباس براش چی پوشیدی رسمی یا عادی
بزار همه چی رو من رو راست بگم بهت
تو یه تیمی میخای که بهم پاس بدنت
اینم بدون که دیگه برام مهم نیستی
حالا برو با هر کی که میخای لاس بزن هی

برو که هیچی بین ما نی اصلا
زندگیم با تو پاشید از هم
من به نبود تو راضی هستم
چون تو رفتی و گذاشتی خالی دستم

دیگه برو چون نمیخام من اصلانشم
تو رو ، نباید حتی از اولشم
به تو دل میباختم
چون دوس نداشتم
به دست تو یا کسای دیگه مسخره شم
تو غرق خوشی  و من از سر شب
اصلا خوابم نمیبره اصلنشم
اونقده قرص و دری وری با هم میخورم
که شاید استرسام کمتر بشن
چون خودم با یارو دیدمت
به حرفات شک کنم یا بو پیرهنت
که غرقه عطر مردونه س
حیف که خوردم از تو من رودست
پس برو گمشو تف به ذاتت
اینا همه کمبوده عقده هاته
جا زدی خوبیامو با بدی
جواب دادی میمردی به همه پا ندی

برو که هیچی بین ما نی اصلا
زندگیم با تو پاشید از هم
من به نبود تو راضی هستم
چون تو رفتی و گذاشتی خالی دستم

هنوزم اخلاقای بدت رو باز داریشون
کصافط کاریاتو میکنی ماس مالیشون
این یارو کیه که همش بهت زنگ میزنه
نکنه رابطه ی کاری داری باز با ایشون
خدایی بگو یعنی انقدر خجالت داشت
حالا دوس پسرت یه تایمی کسالت داشت
مگه چیکار کرده بود که این مدلی
این کارا رو کردی توی کصافط باهاش
من هنوز همون ادمم هنوزم تخسم
واسه هر چیز الکی هم بغضم
نمیترکه تو بودی دلیل افتم
پس دیگه از ما بکش بیرون لطفا
چون دیگه همه جوره تو رو تست کردم
تو این شرایطم نبودتو حس کردم
بگو ببینم خب تو الان کجایی
که از غم نبودت یه گوشه کز کردم

برو که هیچی بین ما نی اصلا
زندگیم با تو پاشید از هم
من به نبود تو راضی هستم
چون تو رفتی و گذاشتی خالی دستم...

(این آهنگ آرمین رو دوسش داشتم نوشتم وگرنه مخاطبی نداره)

 

 

 

مطمَئـטּ باش وَ برو
ضَربـﮧ ات کارے بود
دل مَـטּ سَخت شکَست
وَ چـﮧ زشت بـﮧ مَـטּ و
سادگـﮯ ام خَندیدے
بـﮧ مَـטּ وَ عشقـﮯ پاک
کـﮧ پر اَز یاد تو بود
وَ خیالَم می گفت
تا اَبَد مال تو بود
تو برو،برو تا راحَت تَر
تکـﮧ هاے دل خود را
آرام سَرهَم بَند زَنـَم...

 

 

تموم خاطراتمون
اشکاي چشماي منه
ديگه بايد خواب ببينم
دستات تو دستاي منه
اما بدون با عکس تواين روزها رو سر ميکنم
خيلي بدي کردي به من
محاله من ولت کنم
کدوم گلايم رو بگم
يه عمر از تو دلخورم
تو فکر هيچ چيز رو نکن من غصه هات رو ميخورم
بازم خدا دل من رو براي غم نشونه کرد
تو هم برو مثله همه تنهام بزار و بر نگرد
اما هنوز من چشم به درم
نيستي بي تو من در به دردرم
نيستي ببيني که بي تو تنهام
کو دسته گرمت تو اوج سرما؟
فکر نميکردم روز جدايي
به ديدن من تنها نيايي
ساده عشقم رو بهش فروختم
وقتي ديدمش بد جوري سوختم
دستات تو دستش نگاه ميکردي
کاشکي ميرفتي
حيا نکردي
خيلي دلم گرفت ازت ديگه سراغم رو نگير
فقط يه عکس ازت دارم بيا اينم ازم بگير
يه روز ميفهمي قدرم رو اما نميدوني کجام
بميرم واسه غربتم محاله اينورا بيام
يه عمره بغضه تو گلوم
يه آه سردي تو صدام
مهمون نوازي اين نبود
خاک خودم ، دارم ميام
من که ديگه دارم ميرم
نگي رفت و حرفي نزد
خدانگهدارت باشه
گرچه دلم رنجيد ازت
يادت بياد حرفاي من
غمهاي تو
اشکاي من رو
آخه برات من چي کار نکردم
زجرم ميدادي دعات ميکردم
چه شبها من غصه هات رو خورده
تو تب ميکردي برات ميمردم
يادت بياد من هموني هستم
که شب ها تا صبح بيدار ميشستم...
دستات تو دستش نگاه ميکردي

کاشکي ميرفتي
حيا نکردي...

(بی مخاطب )
 
 
 
 
 
 
 
ب بعضیا هم باس گفت:...
 
 
/arezoo/پنجشنبه 5 تیر1393/
دوشنبه 19 خرداد1393
2سال گذشت...

رفتـــــــــی حالـــــــا به کـــــــــی بگم ...       خیلی دلـــــــــــــــــــم تنگه برات....

میخــــــــــــوام یه بـــــــار ببینمت...                    ســــــــر بزارم رو شـــــــــونه هــــــــــات...

دوســــــــــت داشــــــتم با گلــــــای سرخ...              میــــــــــومدم به دیـــــــــــــــدنت...

نــــــــــه ایـــــــــن کـــه با رخــــــــت سیاه...             چشــــــــمای ســـــــــــرخ ببینمت...

گــــــــل رو پــــرپـــــــر میکنم ســــــرمزارت ...           تــــــــــاابد بــــــارونیه چشــــمای یــــارت...

رفتـــــــــی افسوس گل من تـــــودردل خــــــاک...         از تــــــــو یــادگاریه چشـــــــمای نمناک...

پــــــــاییز غـــــــریب و بی رحـــــــــــــــــم...         اون همـــــه برگ مگـــــــه کــــــــم بود ؟؟؟

گـــــــــــــل من رو چـــــــــرا چیدی ؟؟؟           گـــــــــــــل من دنیــــــــــــای مـــــــــن بود...

 

 

امروز 19خرداد ...همون روزه لعنتی ...

همون روزی که حمیدرضاواسه همیشه رفت وتنهام گذاشت...

2ساله ک رفتی حمیدم...2ساله که زیره خاکی...

حیف بودی کاش من به جای تو الان زیره خاک بودم...

 

خداجون ...

من آروم نمیگیرم ...

یه کاری کن بمیرم تادستاشوبگیرم...

تموم دلخوشیم بود...تنهام گذاشت چقدر زود ...

ازاین زندگی سیرم..

شاید که اون دنیابشه دست توروبگیرم...

 

/arezoo/دوشنبه 19 خرداد1393/
دوشنبه 19 خرداد1393
خسته ...غمگین...سرد...

خــــُــدایــــا تـــا به حال کــــــَـســـی را بــــــُـوســـــیده ای؟؟ به آغــــــُـــوش کشـــــیده ای؟؟!

میـــــــدانی هـــَــم آغـــُــوش شُدن یـــَـــعنــی چه؟؟! میــــدانی وقتــــی کســـــی رادوســــــت داری حـــَـــلال،حـــَـــــرام،گُنــــــــاه و ثــَــواب معنایی نــــَـــــدارد؟؟!

مــــیدانی بِهــــشـــــت یـــَـــــعنی آغــــُـــوش او؟؟! خــــــُــدایا کـــُــفر نمیگویم امـــا کســـــی رادوســـــت داشــــتِه ای....؟!

 

 

 

دلت را هنـــگــامــی غم مـی گیــرد...

که نــگــاهــت به دستـــانِ گـــره خورده ی دو آدم خیـــره مـــی مـــاند...

 

 

 

 

 

از تشیـــــع جنــــــ★ــــازهِــــ میآیــــم ...!

בلــــ★ــــم را ,

با تمـــامِ آرزوهــ★ـــــایــش ...

زنـــــבهـــــ به گــــ★ــــور کــرבم ....

 

 

 

انقـבر از زندگانے בلگير
و בلسرבم ڪہ روزے اگر بميرم...
مرگ خوב را جشـטּ مے گيرم...

 

 

 

 

بیاבقیقه اےســڪوت ڪنیم؛

بـﮧحرمت لبهایم ...

ڪـﮧ בاغـבار بوسـﮧ هاے توست ....!

 

 

 

 

گـاــہی بایـל ی بی رَحمــ بْـפל

نـَــہ با לפωـتـــ

  نَــہ با לٌشمـَـלּ

  بـَلکـِــہ با خـפלَتــ

  وَ چـِــہ بـُزرگـَتــّ میکـُنـَל

  آלּ ـωـيليــ

  کــہ خـפלَتــْ می خـפابـانيـــْ تـפيــ صـפرَتـَتــْ...

 

 

 

 

/arezoo/دوشنبه 19 خرداد1393/
یکشنبه 28 اردیبهشت1393
بهانه گیر...زبان نفهم...دلم رامیگویم...

تمام این چنـב سال و اَنـב ے عُمرم بـﮧ ڪنار ...

مـטּ فقط بـﮧ انـבازه ے هماטּ صَـבم هاے ثانیه اے ڪـﮧ  בر هواے عطر آغوشت نفس ڪـشیـבم ...

زنـבگـــے ڪرבم ....!

 

 

 

خــــ ـ ــבایا ...

غـــــم خـــورבه ام به مقــــבارٍ ڪافــــے ،

ممـــــــنوטּ !

میــــل نــــدارم בیگــــر...

مـــــــے شــــوב ؛

یــــک استــــڪان مـــــرگ بـــــرایم بریـــــــزے ؟

 

 

 

 

بــــــهانه گـــــــیر ،زبــــــــــان نفهم … دلـــــــــــم را مـیگویـــــــــم... !

آخــــــــر تــــورا از کـــــــجا برایش بـــــــــیاورم...

 

 

 

تلخ است...

همه فکـــر کنند

ســــرت شلــوغ است

و تنها خـودت بدانی که چقدر

تنــــهایی...

 

 

 

ایـن گلــویـم را هـر از گــاهــی بــایـد ...

بتــراشمـ تــا بـرای دلتنگـی هــایــ تــازه جــا بــاز شـود ...

دلتنگــی هــایـی کــه مـی تــواننـد...

آدمـ را خفــه کننــد...

 

 

 

فِکر تــُ ــو رآ...

حَتـّیـ دَر میـ ـآنـِ خَندِهـ هــ ــآیَمـ...

نـِمیـ تــَوآنـَمـ پــِنهــ ــآنـ کــُنـَمـ ــ ـ...

هــَ ــر چـِقَـدر کـِه میـ خَندَمـ...
بـ ـآز هـَمـ...

غــَمـ نَبودَنـَتـ خـُ ـودنَمـ ـآییـ میـ کــُنـَد...

 

 

/arezoo/یکشنبه 28 اردیبهشت1393/
شنبه 13 اردیبهشت1393
شهادت امام هادی(ع)

شهادت امام علی النقی (هادی) برتمام شیعیان اسلام تسلیت باد...



(دیشب خیلی دلم  گرفته بود وقتی فهمیدم شبه شهادته امام هادیه گفتم یاامام هادی ازت میخام به همه ی مریضاشفابدی وبعدازاون گریم گرفت التماسش کردم گفتم ازت میخام حمیدرضا ب خوابم بیاد چون هیچوقت ب خوابم نیومده بود فقط یه بار اونم خوابم خیلی کم بود فقط یه لحظه دیدمش...

 خیلی گریه کردم ...

دلم خیلی براش تنگ شده...

امام هادی روالتماسش کردم ...قران خوندم ...چن تاازدعاهای ماه رجب روخوندم...

خیلی گریه کردم...

حمیدرضا دیشب ب خوابم اومد ...

خیلی خوشحالم ...امایادم نیست که توی خواب باهم چی میگفتیم اما باهم حرف میزدیم.

 دست حمیدرضارو گرفتم که بعدازخواب پریدم...اماخیلی خوشحالم هنوزم گلوم پرازبغضه وگریه میکنم.

امام هادی خیلی دوست دارم...)


(دوست دارم این پستو که خوندین واسه حمیدرضافاتحه بخونید...ممنونم)

/arezoo/شنبه 13 اردیبهشت1393/
چهارشنبه 20 فروردین1393
تولدم مبارک


روزتولدم بود...

اما کسی نفهمید...

حتی برای تبریک ...

یک دوست هم نفهمید...

گرچه تولد من ...تکرار عمر من بود...

تکرار عمرفانی...

تکراریک گذربود...



18سالگی تموم شد وامروزرفتم توی 19...هیجده سالگی که کوفتمون شد...ببینم 19سالگی چی میشه... یادش ب خیر2سال پیش حمیدرضا بود وتبریک گفت...الان هیچ تبریکی خوشحالم نمیکنه.فکر میکردم دیشب ب مناسبت تولدمم که شده حمیدبه خوابم میاد اما...نیومد... اما خب سالی که نکوست ازبهارش پیداست...

 بیخیال چون میگذرد غمی نیست...بالا خره یه روز خوش میاد...خدایااگه راضی ای بنده هاتو غمگین ببینی خب ببین که داغونم.اگه راضی نیستی این غما روکم کن اززندگیموشادی بیار.


/arezoo/چهارشنبه 20 فروردین1393/
سه شنبه 12 فروردین1393
سال نو...غم نو...

مـטּ از زنـבگے ڪرבטּ ارضاء شـבم ...

بقیـﮧ ے زنـבگی را

شما بڪنیـב ...!



هــزار بـار دیـگــر هــم ،

از شــانــهـ ای

بــهـ شــانــهـ دیـگــر بـغــلتــی

ایـــن شبــــ صبــــح نــمـیـشــود . . .

وقــتــــی

دلــتـــــــــــ گــرفــتــــهـ بــاشــد...



 

دِلَمـ سُرعَـتـ زیـآد مـیخوآد . . .

. . .
صِـدآیـ مـوزیکـ بُـلَـنـد . . .

. . .
دنـده 1 2 3 4 5 . . .

. . .
نَـمـ نَـمـ بآرونـ . . .

. . .
یِـکـ تَـصـآدُفـ . . .

. . .
صِـدآیـ جـیـغـ . . .

___
آمبولـآنسـ وَ دیـگَـر تَـمـآم __



بـَعضی وَقتــ ــآ ...

 آבمــ اِنقـَב בلـتـَـ ـــ ــنگـ میشـہ

 کــہ اَگـہ اونی کـہ نیسـتــ بـِفهـَمـہ

اَز نـَبوבشـ خـِجآلـَتـــ ـــ ـــ میکـِشـہ...



 

این روزها تلخ می گذرد ..

دستم میلرزد از توصیفش !

همین بس که نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی،

مثل خودکُشی است...




سال نو هم اومد...اره فقط چند روز اولش خوش بودیم وبس...
از مسافرت که اومدم دوباره غما اومدن...
غم حمیدرضا به کنار غمای جدیدی اومدن توی زندگیم که نمیتونم بگم.
حالم بده خدا...
اول سالی حقم نبود اشکمودربیاری...دیگه چقدر التماست کنم خدا؟
حالم خیلی بده.ازاول سال فقط گریه ...


 



/arezoo/سه شنبه 12 فروردین1393/
دوشنبه 26 اسفند1392
سال نو مبارک

سلام برو بچ خوبید؟خوشید خوش میگذره؟  

منم خوبم   ...


سال نو پیشاپیش مبارک

 

همینطور که خونه تکونی میکنید دلتون روهم بتکونید ازغم وغصه وکینه و...

 

 

من که همینکارو کردم


                                       .•*´•.♥.•`*•.¸¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸¸¸.•*´•.
 

سال 93 ساله اسبه...

 

شاهزاده ها از راه برسن....صلواااااااااااااات   

 

دخترا زشته کمی یواشتر آبرومونو بردین

 

امیدوارم سال 93 سالی پر ازخوشی باشه واستون  

 

 

•*´•.♥.•`*•.¸¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸
  

 

 

دوستان عزیزم توی این سالی که گذشت.... 

 .

 .

 .

اگه دلتون روشکوندم...

 

اگه حرفی زدم...

 

اگه برخورد بدی کردم....

 

اگه اذیتتون کردم...

.

.

.

.

بسیار کار خوبی کردم...

میخاستم بگم توی سال جدیدهم برنامه همینه...!!!!  

 

 

 

                                     •.♥.•`*•.¸¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸
 

 

نحوه ی روبوسیه عید:

اولی : به به به سلام سال نو مبارک بوس ...بوس

دومی : سلام ساله "ماچ" نوِئه "ماچ" شماهم "ماچ" مبارک ...

 

                               .♥.•`*•.¸¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸¸¸.•*´•.♥.•`*•.¸

 

 

 

عیدتون پیشاپیش مبارکـــــــــــــــــــــــ....   


 

/arezoo/دوشنبه 26 اسفند1392/
یکشنبه 4 اسفند1392
خنده دار!!!!

اینم یه پست شاد واسه بروبکسی که میگفتن وبمو شادکنم!

ازاین به بعد یک درمیون پست شادمیزارم.

خب برید ادامه مطلب...





Continue
/arezoo/یکشنبه 4 اسفند1392/
چهارشنبه 30 بهمن1392
دلم گرفته...








/arezoo/چهارشنبه 30 بهمن1392/
دوشنبه 21 بهمن1392
ولنتاین...
 

    پیشاپیش ولنتاین یاهمون روز عشق مبارک...

به امیدروزی که همه ی عاشقا به عشقشون برسن...

 

 

وَقتــــ‗__‗ــــی دِلتَــــ‗__‗ـــنگَم


بَُشــــ‗__‗ــــقاب ها را نِِمی شـــ‗__‗ــــکَنَم

شیــــ‗__‗ــــشه ها را نِمــــ‗__‗ــــی شکَنَـ_ـم


دَر این دِلتَنــــ‗__‗ــــگی ها زورَم به تَنــــ‗__‗ــــها چیزی که میـــ‗__‗ــــرِسَد ،

این بُغضِ لَعنَتـــ‗__‗ـــی استــــــ ...

 

 

 

 

خاطرات نه سر دارند و نه ته . . .

بي هوا مي آيند تا خفه ات کنند . . .

ميرسند . . .

گاهي وسط يک فکر . . .

گاهي وسط يک خيابان . . .

سردت مي کنند . . . داغت ميکنند . . .

رگ خوابت را بلدند . . . زمينت مي زنند . . .

خاطرات تمام نمي شوند . . .

 

تمامت مي کنند...

 

 

نمیدانستم دلتنــــــــــــــگی دل نازکــــم میکند...


آنقــــــــــــــدر که به هر بهانـــــه کوچکی،


چـــانه ام بلرزد و چشمهـــــــــایم پـــــــر از اشک...


نمیدانستم نبودنت کـــــودکــــم میکند...


آنقــــــدر که ساعت ها گوشه ای بنشینم


و با همـــه قهر،کــــه چـــــــرا نیستی؟

 

 



کشیده شدن ته ریش همیشگی ات روی گونه های من...!
لذتی انکارناپذیر است...
دلم میخواهد صورتت ته ریش داشته باشد!
تا من بهانه ای داشته باشم...
برای دوباره بوسیدنت...

 

من هنوز گاهی یواشکی....

 

خواب تورامیبینم!

 

یواشکی صدایت میکنم!

 

بین خودمان باشد...

حتی یواشکی دوستت دارم!


 

/arezoo/دوشنبه 21 بهمن1392/
یکشنبه 29 دی1392
تونیستی و بی تو...

بَســ کُنـــ سآعَتـــ

دیگــَــــر خَستـهـ شُدهـ اَمـــ


آرهـ  مَنـ  کَم  آوَردهـ اَمــ


خودَمــ میدآنَمــ کهـ نیستـــ


اینقَدر بآ بودَنَتـــ نَبودَنَشــ رآ بهـ رُخـــَم نَکِشـــ
!




چـِـقـــَـدر پـیـــراهــَـن هــاـےِ پـُـشتــــِ ویـتــریـنـــِ مَـغـآزه هـآ قَـشـَـنـگــَـنـد (!)

 

تــو را ڪـﮧ در آنـہـــا تَــصـَـوّر میـڪُـنـَمــ ...

وَسـوَســﮧـےِ خــَـریـدَنــِشـآنـــ بـﮧ ســَــرَمــ مـیـزنـــَـد . . .

اَمــ(!)ــا . . .

مـےـبـیـنــے (!؟)

فـقـط مـآنـدهـ بــود ...

اینـہــا نـبــودنـتـــْـ را بـﮧ رُخــَـمـ بِــِڪـِـشـَـنــد

ڪـﮧ "ڪِـشیـدَنــــد...



چیـزی نمیـخـوآهَم جـز . . .


یـکــ اتــآقِ تـآریک


یـکـ مـوسیقـے بے کَلآم


یـکـ فنجـآن قهـوه بـهـ تَلخـی ِ زهـر
!


وَ خـوآبـے بـه آرآمـے یـکــ مـَرگ هَمیشـگـے...



کافه چی روی میزش چنین نوشته بود...

اینجا طعم دلتنگی تلخ ترازقهوه است...




حمیدرضا...

چیکارکنم ؟هنوزم ب یادتم و نمیتونم فراموشت کنم...

اما هنوزم که هنوزه ...به خوابم نیومدی...

آخه چقدرمنتظرت بمونم؟

ینی آرزوتوازیادبردی؟ینی برات مهم نیستم؟

خیلی دوستت دارم حمیدرضا...

دوست دارم بمیرم ....خواهش میکنم دعا کن منم بیام پیشت...

چون خاطراتت بیشتردلتنگم میکنه...

تاحالا که نتونستم به کسی اجازه بدم واردزندگیم بشه...

نمیتونم ...نمیتونم....

این جای توست که همیشه توی قلبمه...

 



/arezoo/یکشنبه 29 دی1392/
شنبه 28 دی1392
همیشه...
   همیشه صــ ـ ـ ـدایـے بود که مــ ـ ـ ـرا آرام مـے کرد،


    دستهایـے بود که دســ ـ ـ ـتهاـے سردم را گــ ـ ـ ـرم مـے کرد

    همیشه قلبـے بود که مــ ـ ـ ـرا امیدوارم مـے کرد،

    چشمهایـے بود که عاشقــ ـ ـ ـانه مرا نگاه مـے کرد

    همیشه کسـے بود که در کنــ ـ ـ ـارم قدم مـے زد ،

    احساسـے بود که مــ ـ ـ ـرا درک مـےکرد

    حالا من و مانده ام یک دنیــ ـ ـ ـاـے پوچ ،

    نه صداییست که مرا آرام کند و نه طبیبیست که مرا درمــ ـ ـ ـان کند



اوَلــْیـלּ بـآر نـیسـتْ کـِـﮧ گـِـریــِـْﮧ مـےْ کـُــنـَم . .


اَمــّا اَوَلـیـלּ بآر ےْ اَسـتْ . . .


کـِـﮧ گـِریــِـﮧ آرامــَم نـِمـےْ کـُنــَב !


/arezoo/شنبه 28 دی1392/
شنبه 7 دی1392
مردیانامرد؟

خدایی ازنشانه های آخرالزمان نیس؟

من که ازاین تیپ پسرااصلا خوشم نمیاد.

ووقتی هم اینطور پسرابهم شماره میدن میگم:

راستش همجنس باز نیستم!

وگرنه حتما شمارتو میگرفتم.

لامصب رژلب و رژگونه هم زده!


خداییش من مردایی رودوست دارم که نشونه ای ازمرد بودن دارن...

یه ته ریش خوشگلو ...

یه هیکل مردونه و...

غیرت وشرف..

نه یه مشت سوسول باعشوه های دخترونه.

خوشگلی مرد به همون ته ریشه تاروزی هزاربارببوسیش.

اینا رومیبینم انگار دختر میبینم.



پشت یه ماشین نوشته بود:

نیم کیلوباش...

امامردباش...

/arezoo/شنبه 7 دی1392/
شنبه 30 آذر1392
یلدا...

گیرم که یلداهم بیاید....

شبی هم ب درازابکشد...

برفی هم ببارد...

سفره ای هم چیده شود....

اناری هم باشد ودیوان حافظی هم....

چه یلدایی؟

چه برفی؟

وچه فالی؟

بی تو اینجاهمه شب یلداست.....

همه شب سرد است....

همه شب فاله مرا میگیرد.........

...یادآشفته ی تو....



/arezoo/شنبه 30 آذر1392/
جمعه 22 آذر1392
خیالت...

خیالت را میفرستی میان رویاهایم که چه شود؟

که نبودت را ب رخم بکشی....؟



یه چیزی هست که بهش میگن*بغل*

...لامصب دوای هردردیه....



سلامتی پسری که ب دوست دخترش دست نزد!

گفت شایدماله من نشدی نمیخام دست خورده بشی!

سلامتیه دختره که گفت:

بعدازتوتوبغل خاک میخوابم...


/arezoo/جمعه 22 آذر1392/
سه شنبه 12 آذر1392
بازهم خاطراتت....
گاه گاهی مرور میکنم خاطرات را....

حیف ...

اما مگرکپی برابر بااصل میشود؟!



...مرور کردن خاطرات هم خودش دردی دارد ...
آره....درد...



مرد بودن ب کلفت بودن بازو نیست!

ب محکم بودن دکمه ی شلواریه که واسه هر هرزه ای باز نشه...

/arezoo/سه شنبه 12 آذر1392/